نویسنده

superadmin

زمان مورد نیاز برای مطالعه

[reading_time]

اردیبهشت 18, 1404

بهترین آثار لئو تولستوی

لِو نیکولایویچ تولستوی نویسنده روس بود که ابتدا فعالیت خود را با داستان‌های کوتاه و رمان شروع کرد و در اواخر عمر خود به نمایشنامه‌نویسی و تحریر مقاله روی آورد. بسیاری تولستوی را یکی از بزرگترین رمان‌نویسان جهان می‌دانند. تولستوی به همان اندازه که به خاطر شخصیت پیچیده و متناقضش شناخته می‌شود، به خاطر دیدگاه‌های اخلاق‌گرایانه و زاهدانه افراطی‌اش نیز بین اهالی کتاب معروف است و به عنوان یک متفکر اخلاقی و مصلح اجتماعی نیز شناخته شده است.

تفسیر تحت‌اللفظی او از آموزه‌های اخلاقی عیسی، با محوریت خطبه‌های بالای کوه، باعث شد که در اواخر عمر به یک آنارشیست و آنارکوصلح‌طلب مسیحی پرشور تبدیل شود. ایده‌های او در مورد مقاومت بدون خشونت تأثیر عمیقی بر چهره‌های محوری قرن بیستم مانند مهاتما گاندی و مارتین لوتر کینگ جونیور گذاشت. در ادامه با بررسی بهترین آثار لئو تولستوی همراه بخش مقالات سایت گلستان کتاب الغدیر باشید.

جنگ و صلح | رمان های لئو تولستوی

بهترین آثار لئو تولستوی

«جنگ و صلح» به عنوان یکی از مشهورترین و دلهره‌آورترین کتاب‌ها در کتابخانه‌های مدرن به جایگاه والایی دست یافته است، دلیل اصلی شهرت ترسناک آن این است که این کتاب در اکثر نسخه‌های چاپی بیش از هزار صفحه دارد. با این حال، علیرغم این واقعیت که بسیار چالش‌برانگیز است، میراث شاهکار بودن را حفظ کرده و این اثر بهترین کتاب‌های خوانده شده توسط کتاب‌خوان‌ها است و همچنین جزو بهترین آثار لئو تولستوی است.

«جنگ و صلح» کتابی است که هنوز هم خواننده مدرن می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند، زیرا کتابی درباره زندگی است. «جنگ و صلح » کتابی است که به طرز ماهرانه‌ای، زیبایی صرفاً زنده بودن را از طریق شخصیت‌های قابل درک، صحنه‌های تأثیرگذار و شخصیت‌پردازی واقع‌گرایانه‌اش منتقل می‌کند. و این در دنیای آشفته مدرن، به همان اندازه که در زمان نگارش اولیه رمان ارزشمند بود، گران‌بها است.

ایوان تورگنیف، رمان‌نویس روسی، زمانی از این رمان انتقاد کرد و ادعا کرد همه شخصیت‌های آن «معمولی» هستند. شخصیت‌هایی که تولستوی به تصویر می‌کشد، برخلاف دیگر رمان‌نویسان روسی مانند داستایوفسکی، کاملاً معمولی هستند. ادبیات روسیه گرایش بسیار آشکاری به شخصیت‌های منحصر به فرد و افراطی دارد که جامعه را به چالش می‌کشند و با معضلات وجودی دیوانه‌واری دست و پنجه نرم می‌کنند. به نظر می‌رسد «جنگ و صلح» این قالب و این راه و رسم را در مورد قهرمانان خود می‌شکند. این جنبه از معمولی بودن در واقع یکی از بزرگترین نقاط قوت رمان است.

اکثر ما تمایل داریم که معمولی‌تر و پایدارتر از شخصیت‌های ادبی استاندارد روسی باشیم و برای بسیاری از افراد، ارتباط برقرار کردن با شخصیتی مانند ناتاشا روستوف یا پیر بزوخوف از جنگ و صلح بسیار آسان‌تر از کسی مانند «مرد زیرزمینی» از «یادداشت‌های زیرزمینی» اثر داستایوفسکی است. تولستوی از طریق عادی بودن شخصیت‌هایش، قادر است خارق‌العادگی زندگی روزمره را به طور گسترده‌تری بیان کند.

نیکولای روستوف، یکی از شخصیت‌های اصلی رمان، با قمار، بدهی هنگفتی به بار می‌آورد و با ناامیدی به خانه برمی‌گردد. همانطور که به خودکشی فکر می‌کند، صدای آواز خواهرش ناتاشا را می‌شنود. او قبلاً بارها صدای آواز خواهرش را شنیده بود، اما این اولین باری بود که عمداً به او گوش می‌داد. روستوف هنگام گوش دادن به آواز ناتاشا، موقتاً دگرگون می‌شود. او تمام بدهی‌ها و رنج‌هایش را فراموش می‌کند و فقط می‌تواند به آن هارمونی موسیقی و اینکه چگونه او را تحت تأثیر قرار داده است، فکر کند. تولستوی از طریق این صحنه، در میان بسیاری از وقایع دیگر کتاب، قادر است بیان کند که چگونه یک رویداد عادی مانند گوش دادن به موسیقی، چقدر می‌تواند خارق‌العاده است.

آنا کارنینا | داستان های لئو تولستوی

بهترین آثار لئو تولستوی

«آنا کارنینا» که بسیاری آن را بهترین رمان جهان می‌دانند، چشم‌انداز وسیعی از زندگی معاصر در روسیه و بشریت به طور کلی ارائه می‌دهد. در این رمان، تولستوی از بینش تخیلی عمیق خود برای خلق برخی از به یاد ماندنی‌ترین شخصیت‌های ادبیات استفاده می‌کند. «آنا کارنینا» مرموز و زیبا، زن افسونگر ادبیات روسیه است. «آنا» زنی فرهیخته است که وجود تهی خود را به عنوان همسر «کارنین» رها می‌کند و برای تحقق طبیعت پرشور خود به «کنت ورونسکی» روی می‌آورد که این کار پیامدهای غم‌انگیزی دارد.

در سراسر داستان، تولستوی هیچ نکته اخلاقی را مطرح نمی‌کند، بلکه صرفاً ما را به قضاوت نکردن، بلکه به تماشا کردن دعوت می‌کند. همانطور که رزماری ادموندز می‌گوید، «او الگوهای زیبابینی را رها می‌کند تا معنای کلمات غم‌انگیز پس از عنوان را به ما نشان دهد، «انتقام از آن من است و من تلافی خواهم کرد».

«آنا کارنینا» عنوان گمراه‌کننده‌ای برای این کتاب قطور است، زیرا داستان آنا تنها نوک کوه یخ است و نیمی از داستان به «کنستانتین لوین»، شخصیت دیگر تولستوی  اختصاص دارد که درگیر دهقانان روسی و رابطه آنها با زمین است، و همچنین از ایمان و فقدان آن رنج می‌برد، لوینی که داستانش پس از ملاقات آنا فصل‌ها ادامه می‌یابد.

یکی از تکان‌دهنده‌ترین جملات کتاب را آنا می‌گوید: «اما خوشحالم که مرا همانطور که هستم خواهید دید. نکته‌ی اصلی که نباید دوست داشته باشم این است که مردم تصور کنند می‌خواهم چیزی را ثابت کنم. من نمی‌خواهم چیزی را ثابت کنم؛ من فقط می‌خواهم زندگی کنم، به کسی جز خودم آسیب نرسانم. من حق دارم این کار را انجام دهم، مگر نه؟»

رستاخیز | کتاب های لئو تولستوی

بهترین آثار لئو تولستوی

رستاخیز آخرین رمان بزرگ تولستوی است. این رمان داستان تلاش یک اشراف‌زاده‌ای به نام «نکلیودوف» برای جبران رنجی است که عشق‌بازی دوران جوانی‌اش بر یک دختر دهقان تحمیل‌کرده است و اکنون آن دختر در زندانی در سیبری به بند کشیده شده است. دیدگاه تولستوی در مورد رستگاری، که از طریق بخشش عاشقانه و محکومیت خشونت حاصل می‌شود، بر رمان تسلط دارد.

 رستاخیز، داستانی صمیمی و روان‌شناختی از گناه، خشم و بخشش، در عین حال توصیفی دقیق از زندگی اجتماعی در روسیه در پایان قرن نوزدهم است که منعکس‌کننده خشم نویسنده از بی‌عدالتی‌های اجتماعی جهانی است که در آن زندگی می‌کرد.

این کتاب ماهیتی بسیار سیاسی دارد و تولستوی به صراحت از شکل حکومت و اقتصاد در اواخر قرن نوزدهم روسیه انتقاد می‌کند. این تقریباً موعظه‌ای برای سوسیالیسم است، زیرا تولستوی تمام شرارت‌های ناشی از سرمایه‌داران ثروتمند را ارائه می‌دهد که از «مردم» برای منافع خود استفاده می‌کنند، در حالی که اکثر مردم گرسنه هستند و در فقر زندگی می‌کنند. تولستوی دیدگاه‌های خود را به طرز درخشانی، گاهی از طریق توصیف شخصیت، گاهی از طریق افکار «نکلیودوف»، نوشته است.

جمله ماندگار لئو تولستوی درباره قهرمان داستان به شدت تأثیرگذار است: «مانند همه انسان‌ها، در نکلیودوف دو مرد وجود داشت: یکی، مرد اخلاقی که خیر خود را در خیر دیگران می‌جست؛ دیگری، مرد حیوانی که خیر خود را به قیمت ضرر دیگران می‌جوید.»

قانون عشق و قانون خشونت | بهترین آثار لئو تولستوی

بهترین آثار لئو تولستوی

همانطور که گفته شد، کتاب های لئو تولستوی تنها به رمان و داستان کوتاه محدود نمی‌شود. مقاله قانون عشق و قانون خشونت فلسفه‌ای را بیان و بررسی می‌کند که الهام‌بخش گاندی، مارتین لوتر کینگ جونیور و افراد بی‌شماری بوده است. این رساله که درست قبل از جنگ جهانی اول نوشته شده است، به بررسی درگیری‌های درون و میان ملت‌ها می‌پردازد و جمله معروف تولستوی را بیان می‌کند که از نظر اخلاقی تحمل خشونت برتر از انجام آن است.

تولستوی با کتاب «قانون عشق و قانون خشونت»، جامعه‌ای را ترویج می‌دهد که در آن عشق جایگزین خشونت می‌شود. خشونت قطعاً به معنای خونریزی است، اما به هر اقدامی که با زور رخ می‌دهد نیز اشاره دارد. تولستوی جهانی را توصیف می‌کند که در آن خشونت حرف اول را می‌زند: « «اشتباه همه سیاست‌مداران، از محافظه‌کارترین تا چپ‌ترین آنها، که انسان‌ها را به وضعیت اسفناک فعلی‌شان رسانده است، یکسان است: نگه داشتن مردم در جامعه با کمک خشونت به گونه‌ای که آنها را وادار به پذیرش هر چه‌ می‌گویند، کند»

تولستوی معتقد است که هیچ بخشی از جامعه از پوسیدگی خشونت در امان نیست. چه در کلیسا، چه در بازار و چه در دولت، جامعه به دنبال خشونت برای تأیید شیوه زندگی است. به گفته تولستوی، قانون خشونت قرن‌هاست که بر جامعه حاکم بوده است. از نظر تاریخی، بشریت هرگز از جنگ دیگری دور نمی‌شود. جالب اینجاست که تولستوی به چاپخانه به عنوان پایه و اساس یک تغییر بالقوه محوری در جامعه اشاره می‌کند: «به همان نسبت که آموزش گسترش یافته و چاپ جایگزین نوشتن شده است، کتاب مقدس نیز در دسترس‌تر شده است. مردم نمی‌توانند تضاد چشمگیر بین نظم موجود که توسط کلیسا رعایت می‌شود و آموزه انجیلی که آن را مقدس می‌داند، درک نکنند.»

با درک صحیح کتاب مقدس، مسیحیان می‌توانند وضع موجود را به چالش بکشند. در جایی که خشونت، آموزه‌های مسیحی را در نهاد کلیسا احاطه کرده بود، انجیل، مسیحیان را به تجدید نظر ترغیب می‌کند. تولستوی ادعا می‌کند که اگر عشق به تنها قانون حاکم تبدیل شود، رابطه با جامعه باید اساساً تغییر کند. دیگر نمی‌توانیم کسب‌وکارها را تحت اصول دروغین اداره کنیم؛ دیگر نمی‌توانیم جنگ را به عنوان شیوه‌ای از عدالت جستجو کنیم؛ دیگر نمی‌توانیم با جایگزینی خشونت با خشونت، در پرتو بی‌عدالتی به دنبال تغییر باشیم.

بیست و سه قصه | بهترین آثار لئو تولستوی

بهترین آثار لئو تولستوی

داستان‌های تولستوی، فارغ از پیچیدگی‌های طرح داستان و شخصیت‌پردازی که بسیاری از خوانندگان شاهکارهای طولانی‌تر روسی را می‌ترساند، حقایق ابدی را با ایجاز و اختصاری تأثیرگذار روشن می‌کنند. از سوی دیگر، تولستوی استعدادی خارق‌العاده در انتقال ساده معنای زنده بودن واقعی دارد. او یکی از استادان بزرگ داستان‌نویسی و داستان‌های مسیحی است.

این کتاب اساساً داستان‌های عامیانه بازنویسی‌شده‌ای بودند و عمدتاً ارزش‌های کتاب مقدس را ترویج می‌دهند و به طرز شگفت‌آوری، تصاویر بسیار مثبتی از سایر  به ویژه مسلمانان در داستان‌ها وجود دارد. حتی وقتی مسلمانان شخصیت‌های منفی داستان هستند، بسیار محترمانه به تصویر کشیده شده‌اند.

ویتگنشتاین عاشق این کتاب بود و گاهی اوقات نسخه‌هایی از آن را به دوستانش می‌داد. او چهار داستان را به عنوان داستان‌های مورد علاقه‌اش که دیگران باید بخوانند، ذکر کرد. «مردان با چه چیزی زندگی می‌کنند»، «دو پیرمرد»، «یک مرد چقدر زمین نیاز دارد؟» و داستان مورد علاقه شخصی‌اش «سه گوشه‌نشین».

تولستوی خودش در اواخر عمرش معتقد بود که «خدا حقیقت را می‌بیند، اما صبر می‌کند» و «زندانی قفقاز» بهترین آثارش هستند. سادگی، لحن گیرا، کوتاهی و ایجاز از ویژگی های این کتاب است و می‌توانید به راحتی در دنیای عرفان سفر کنید. با توجه به گفته مترجم کتاب این داستان‌ها را می‌توان نوعی مثنوی مولانا در فرهنگ روس دانست. با خواندن کتاب خود این حقیقت را در می یابید.

چشمه‌ای که تولستوی و مولانا از آن نوشیده‌اند چشمه معرفت بوده است و آن معرفتی که بدان نایل شده‌اند، معنای حقیقت عشقی است که آبشخور اصلی اندیشه‌های آن ها شده است. درست آنگونه که داستایوفسکی می‌گوید: «گرانقدرتر از عشق چه چیزی وجود دارد؟ عشق برتر از زندگی است، عشق سرلوحه زندگی است. بنابراین چگونه ممکن است که زندگی در برابراو سر تسلیم فرود نیاورد؟» تولستوی محو در این حقیقت بود و آسوده بال در دریای معرفت شناگری می‌کرد.

کلام آخر | بهترین آثار لئو تولستوی

بهترین آثار لئو تولستوی

 در آخر با یکی از ماندگارترین جملات لئو تولستوی این مقاله را به پایان می‌رسانم: «من در جنگ مردان را به قتل می‌رساندم، برای کشتن دیگران دوئل می‌کردم. در ورق‌بازی می‌باختم، جوهر عرق‌ریزان را هدر می‌دادم، دهقانان را بی‌رحمانه مجازات می‌کردم، با زنان هرزه داد و بیداد می‌کردم و مردان را فریب می‌دادم. دروغ، دزدی، انواع زنا، مستی، خشونت و قتل، همه توسط من انجام می‌شد، حتی یک جرم را هم از قلم نینداختم، با این حال، هم‌ردیفانم مرا مردی نسبتاً اخلاقی می‌دانستند.»

این بود بهترین آثار لئو تولستوی. نظر شما همراهان همیشگی سایت گلستان کتاب الغدیر درباره این نویسنده و آثارش چیست؟ آن را با ما به اشتراک بگذارید.

نظرات کاربران